پركاربردترين عضو بدن در ايران چيست؟ به ادعاي وبلاگ طنز گول آباد، «انگشت» چنين جايگاهي را كسب كرده است! براي اين ادعا، مداركي هم ارايه داده است.
SUPPLEMENTAL READINGS AND WEB SITES
How the Next President Should Fix the Economy
Why high oil prices are not squeezing us more
چرا چپ ها بايد ياد بگيرند كه ليبراليسم را دوست بدارند
گفتوگو با معمار اصلاحات اقتصادي هند «مان موهان سينگ» (قسمت اول و قسمت دوم)
عنوان مقالهاي است كه در شماره جديد نشريه Challenge ديدم. اگر كسي به نسخه الكترونيكي آن دسترسي دارد لطف مي كند كه برايم بفرستد.
هرناندو دسوتو (بيوگرافي در ويكي پديا و در موسسه كاتو) اقتصاددان پرويي در واكنش به جنبش چريكي كمونيستي راه درخشان، كتاب «راه ديگر: پاسخي اقتصادي به تروريسم» را نوشت و انتقال مردم حاشيهنشين از اقتصاد سياه و غيررسمي (غيرقانوني) به اقتصاد رسمي و قانوني را راه علاج فقر و تروريسم دانست. چند سال قبل يك سوم كتاب راه ديگر را ترجمه كردم و در سال جديد دنبال فرصتي هستم تا تمام كتاب را ترجمه كنم.
سانتياگو رونكاگليلو، روزنامه نگار پرويي در كتاب جديد خود به نام «شمشير چهارم» (La Cuarta Espada) زندگي و سقوط ابيمل گازمن رهبر زنداني شده جنبش چريكي راه درخشان را بررسي ميكند. او مصاحبه كوتاه و تامل برانگيزي با نشريه فارين پاليسي انجام داده است كه ترجمه آن در صفحه گلچين اين شنبه روزنامه دنياي اقتصاد آمده است.
اين هم بخش برگزيدهاي از مصاحبه
o يكي از نكاتي كه در كتاب روي آن تاكيد كرديد تاثير روابط عشقي شكست خوردهاي بوده است كه گازمان را به انقلابيگري كشانده است. با توجه به چنين تجربه پيش پا افتادهاي كه توانست به جنبش چريكي خطرناك بينجامد، آيا نگران وجود ساير عوامل در پرو نيستيد كه دوباره به آتش انقلاب خشونت بار مشابهي دامن بزند؟
· در مورد گازمن، عامل مهم خود رابطه عشقي نبود، بلكه اين احساس بود كه او در جامعه پرو جايي ندارد. اكثر رهبران راه درخشان، انتظارات شخصي بالايي درباره خودشان داشتند كه تا حد زيادي برآورده نشده بود و يك سرخوردگي قوي و احساس بيعدالتي در آنها بوجود آورده بود. آنها همچنين افراد مومني بودند. بسياري از آنها قبل از اينكه يك كمونيست باشند، كاتوليك بودند. آنها به دنبال يك قانون اخلاقي پاك در دنياي سردرگم كنوني بودند. گازمن و مائويسم توانستند آن را تقديم كنند: يك كشيش، يك كتاب مقدس، يك بهشت به نام آرمانشهر سوسياليستي كه حكم دين را داشت. براي اينكه مردم را به شكل سازمان يافته به قتل برسانيد نياز به يك ايدئولوژي متعالي و غيرمادي داريد كه حيات انسانها را بياهميت ميسازد. راه درخشان بيش از ۳۰۰۰۰ انسان را كشت.
پس نوشت:مقاله Peru Takes the Other Path از وال استريت ژورنال
فرهنگ و زبان غني فارسي سرشار از حكايت و ضرب المثلهاي ارزشمند و حكيمانه است از جمله اين ضرب المثل كه
اگر براي من آب نداشته باشد، براي تو نان که دارد
عقيده و نظريه بعضيها در اموري اظهار مي شود که اگر ديگران را احتمال زيان و ضرر باشد آنها از آن سود و فايده ميبرند. پاسخ اين دسته از مردم همان است که در عنوان اين قسمت آمده است.
يكي از مشخصههاي كشورهاي عقبمانده و توسعه نيافته اينست كه غازهايي كه تخم طلا ميگذارند را سر بريده و كباب ميكنند و اگر خيلي هنر كنند به جاي آن فيلهاي سفيد white elephant را علم ميكنند. منظور از غازهاي طلايي golden goose پروژهها، ايدهها و نهادهايي هستند كه زمينه را براي ثروت آفريني و رفاه اقتصادي فراهم ميسازند. به نظرم دولت فعلي سعي وافر در كشتن غازهاي طلايي اقتصاد داشت و متاسفانه حتي نتوانست اين هنر را داشته باشد كه فيلهاي سفيد به چشم آمدني را به نمايش گذارد كه حداقل عدهاي در سايهاش بيارامند.
يكي از ايدههاي خوب و كمتر كار شده براي پژوهشگران اقتصادي و نيز روزنامهنگاراني كه در حوزه اقتصاد كار ميكنند پيدا كردن و برملا ساختن طرحها و برنامههاي دولتي است كه ماهيت فيل سفيد دارند. به طور مثال بررسي اينكه آيا پروژه منوريل و يا نيروگاه اتمي بوشهر مصداق فيل سفيد هستند يا خير.
از زماني كه با اين واژه آشنا شدم دنبال مقالهاي مي گشتم كه اين قضيه را خيلي خوب توضيح داده باشد كه كمتر يافتم و در نهايت به مقالهاي كه براي روزنامه دنياي اقتصاد ترجمه كردم اكتفا نمودم كه در اينجا و اينجا ميتوانيد بخوانيد.
از ماجراي وحشتناك پدر اتريشي كه خبر داريد. مفصلترين شرح تاريخي اين واقعه را در گاردين ديروز خواندم:
My father chose me for himself
قيمت يك پاينت (تقريبا نيم ليتر) آبجو در ايران چقدر است؟
اين سايت از بازديدكنندگان خود در سراسر جهان مي خواهد تا اگر تجربه اي در خريد اين نوشيدني دارند به آنها كمك كنند تا بانك اطلاعاتي كاملي از قيمت واقعي آبجو در شهرهاي كشورهاي مختلف جهان تهيه كنند. طبق اطلاعات اين سايت قيمت آبجو در تهران و كرج اختلاف فاحشي دارد Karaj $3.98 USD و Tehran $11.44 USD است كه در صورت صحت اين آمار، فرصتي بسيار سودآور براي آربيتراژ اين كالا از كرج به تهران فراهم است.
علي مطوري در وبلاگ از ده ملا (ماه شهر) به لندن مي نويسد (از آخرين پستش نزديك به دو ماه مي گذرد).
در جستجوي نام يكي از اقتصاددانان ايراني خارج كشور بودم كه به پست مفصل زير در وبلاگ وي برخوردم
List of contemporary Iranian scientists, scholars, and engineers
يكي از صفحات نشريه اكونوميست كه هميشه ميخوانم و حالت آموزشي دارد Economics focus است كه عنوان اين هفته آن An aberrant abacus يا «يك چرتكه حساب غيرعادي» است و بررسي ميكند كه چقدر ميتوان به آمارهاي اقتصادي چين اعتماد كرد؟
قابل اعتمادترين آمار مربوط به تجارت خارجي و عرضه پول و غيرقابل اعتمادترين آمار مربوط به نرخ بيكاري است.
اكونوميست در پايان مطلب، مسئولان چيني را اين چنين نصيحت مي كند
Now that China is such an engine of global growth, it urgently needs to improve its economic data. Only a madman would drive a juggernaut at full speed with a faulty speedometer, a cracked rear-view mirror and a misty windscreen.
On teaching / On incentives / On research
Financial literacy: From The Economist
(A global crusade is under way to teach personal finance to the masses)
از ابتداي راه افتادن نمايشگاه كتاب در سال 1367 هر ساله از آن بازديد ميكردم اما با امسال سه سال پي در پي است كه موفق به ديدن نمايشگاه نميشوم.
من از سايت نمايشگاه كتاب و سايت اين شركت توانستم به مشخصات كتابهاي موجود در 21مين نمايشگاه كتاب دست پيدا كنم.
كتاب زير كه مشخصاتش را چند روز پيش در سايت IMF پيدا كردم نيز انتشارات كوكب Kowkab در نمايشگاه امسال عرضه كرده است كه اگر تهران بودم ميخريدمش.
Islamic Republic of Iran: managing the transition to a market economy
Abdelali Jbili, Vitali Kramarenko, and José Bailén
اين كتابها در سايت آمازون هم به ايران و پديده احمدينژاد اختصاص يافتهاند و هر كدام از آنها عكسي از احمدينژاد با هيبتي متفاوت بر روي جلد دارند.
Iran under Ahmadinejad: The politics of confrontation
Ali M. Ansari
Iran and the Rise of its Neoconservatives: The Politics of Tehran's Silent Revolution
Anoushiravan Ehteshami , Mahjoob Zweiri
Ahmadinejad: The Secret History of Iran's Radical Leader
Kasra Naji
Nuclear Sphinx of Tehran: Mahmoud Ahmadinejad and the State of Iran
Yossi Melman , Meir Javedanfar
چهار مطلب براي صفحه اين هفته گلچين روزنامه دنياي اقتصاد تهيه كردم كه خواندن مقاله «فراوانی منابع طبيعي و شفافیت شرکتی» را به علاقه مندان به بحث بلا يا نفرين منابع توصيه ميكنم. «خريد و فروش برده در موريس» نيز خلاصه يك پژوهش تاريخي جالب در حوزه اقتصاد خرد است.

Noah Feldman استاد رشته حقوق در دانشگاه هاروارد كه به تازگي كتاب فرود و فراز دولت اسلامي را نوشته است در يك مصاحبه، آخرين فرصت براي تشكيل دولت اسلامي و موفقيت يا شكست آن را به تجربه دولتهاي تازه تاسيس در افغانستان و عراق مرتبط مي سازد كه در قانوناساسيهايي خود، دموكراسي و حقوق بشر را با شريعت اسلامي قابل جمع ديده اند.
به نظر وي با بنيانگذاري جمهوري تركيه به دست مصطفي كمال اتاتورك بر ويرانههاي امپراتوري عثماني در سال ۱۹۲۴، دولت اسلامي هم به شكل عملي و نمادين مُرد و حقوق مدني سوئيس جاي شريعت اسلامي را گرفت. اما پس از آن خواست عمومي براي تجديد حيات دولت اسلامي به شكلي قوي و پايدار وجود داشته است.
او در پاسخ به اين پرسش كه «آيا با توجه به آنچه ما درايران امروزي ديده ايم ظهور دولتهاي جديد اسلامي خبر بدي نيست؟» چنين ميگويد:
آنچه در ايران اتفاق افتاده اينست كه مدافعان و حافظان سنتي شريعت، قدرت اجرايي را بلعيدهاند و در نتيجه توازن سنتي قدرت را با عدم توازني به نفع روحانيت جايگزين كردهاند. دقيقا همانطور كه به هم خوردن توازن به نفع قوه مجريه در بسياري از كشورهاي اسلامي باعث بوجود آمدن ديكتاتوري شده است اين عدم توازن در ايران نيز به دولتي ناعادلانه و ناكارا منجر گشته است. براي اينكه يك دولت اسلامي در چنين دامي نيفتد، بايد موازنه قدرتي بوجود آيد كه قواي مقننه و قضائيه يا برخي نيروهاي نهادي ديگر، قوه مجريه را مهار كنند.
انجمن اقتصادي خاورميانهMiddle East Economic Association نشريه اينترنتي به نام Online Journal: Topics in Middle Eastern and North African Economies دارد كه سالانه منتشر مي شود چند سال قبل زماني كه پايان نامه دكتري را مي نوشتم مقاله Oil and the Rentier State: Iran's Capital Formation : 1960-1997 نوشته سوسن بديعي و سيروس بينا سال ۲۰۰۲ آن توجهم را جلب كرد (و البته مقاله ضعيف و ساده اي بود). به تازگي كه نشريات سالهاي بعد آن را نگاه مي كردم دريغ از يك مقاله مربوط به اقتصاد ايران و اكثريت مقالات به ترتيب به اقتصاد كشورهاي تركيه، مصر و حاشيه جنوب خليج فارس و تونس و الجزاير و يمن اختصاص دارد. جالب اينكه تعداد زيادي اسم ايراني در بين مديران گذشته و گردانندگان اين انجمن به چشم ميخورد و رئيس كنوني آن هم هادي صالحي اصفهاني است (اصفهانيها خوشحال نشوند چون بچه نيشابور است).
دو مقاله زير را نيز از اين نشريه دانلود كردم تا سرفرصت مطالعه كنم:
Stock Prices, Exchange Rates, and Oil: Evidence from Middle East Oil-Exporting Countries
Macroeconomic Policies, Cyclicality and Planned Consumption: Evidence from the Middle East
ترجمهاي كه از مقاله The rise of the Indian Economy از جان ويليامسون مبدع اصطلاح اجماع واشنگتني انجام داده بودم نيز در شماره امروز دنياي اقتصاد (خيزش اقتصاد هند) منتشر شد.
رفتار ايرانيان و وقايعي كه در اين سرزمين اتفاق مي افتد هميشه و به خصوص پس از آمدن دولت كنوني براي خارجي ها عجيب و غريب بوده و دايما انعكاس جهاني پيدا كرده و خبرساز مي شود. اين دو گزارش كه يكي در روزنامه انگليسي تايمز مالي و ديگري در مجله امريكايي اينترنتي اسليت به چاپ رسيده است را ببينيد.
تايمز مالي يكي از روشهاي مقابله ايرانيان با تحريم اقتصادي امريكا را شرح ميدهد: استفاده از روش قرون وسطايي حواله براي انتقال و مبادله پول با خارج از كشور و مراحل زير را بدين منظور ترسيم كرده است

How To Spot a Persian Pros-ti-tute: Streetwalkers in chadors
نویسنده گزارش خود را ابتدا با ذكر خبر خودكشي رضا زارعي رئيس پليس (سابق) تهران شروع كرده و سپس از شهر قم سر در مي آورد شهري كه به گفته نويسنده به طور غيررسمي به شهر "both pilgrimage and pleasure" معروف شده است.

مدتي قبل صفحهاي به نام گلچين اقتصادي در روزنامه دنياي اقتصاد با مطالب متنوع و بدون اسم تهيه ميكردم كه به خاطر گرفتاريهاي مختلف چند ماهي متوقف شد. در سال جديد قرار است اين صفحه هر هفته شنبهها در روزنامه منتشر شود اما هنوز جاي خودش را پيدا نكرده است و گردانندگان روزنامه فعلا اين مطالب را در صفحه تحليل جاي دادهاند. مطلب «بلای منابع؛ چرا ثروت نفت آفریقا نفعي براي آفریقاییها ندارد؟» كه به معرفي كتاب جديد جان قزوينيان روزنامه نگار ايراني مقيم لندن به نام Untapped:The Scramble for Africa's Oil اختصاص دارد را ميتوانيد بخوانيد. و نيز ستون باورهاي نادرست اقتصادی و صندوق تثبیت اقتصادی شیلی: جلوگیری از بیماری هلندی.
اين اطلاعات مختصر از قزوينيان در ويكيپديا، و عكسي خنده بر لب در كنار هلن و مقاله انگليسي The Curse of Oil كه براي The Virginia Quarterly Review نوشته است.
الكساندر تبرّك از نويسندگان وبلاگ مارجينال رولوشن در پست "جبران مالي در اهداي كليه موثر است" به معرفي مقاله «فروش اعضاي بدن و مشقّات اخلاقي: درسهايي از برنامه فروش كليه در ايران» پرداخته و مينويسد تنها يك كشور در جهان توانسته است بر كمبود عمل كليه فائق آيد. تنها يك كشور در جهان پرداخت پول به اهداكنندگان كليه را قانوني ساخته است. آن كشور ايران است.
در قسمت نظرات خوانندگان پست مذكور هم بحثهايي در مورد الگو گرفتن از ايران، كشوري كه به محور شرارت و شيطنت معروف شده درگرفته است كه خواندني است. مثلا به اين دو نظر توجه كنيد.
1) Posted by: Bartman at Apr 14, 2008 11:17:08 AM
زماني كه در خليج (فارس) كار ميكردم چيزهاي بسياري درباره زندگي و واقعيات ايرانيها فهميدم. با وجود ملاهاي ...، ايران مكاني است كه تفكر و مراقبه نفس، هنوز خصيصههاي مثبتي تلقي ميشوند و ...
من اصلا تعجب نكردم كه ايرانيان توانستند سياست و چارچوب روالمند معنادار، متنوع و متوازني را طراحي و اجرا نمايند كه هدف اساسي خالص آن تقويت و بهبود زندگي بشر را دنبال ميكند.
2) Posted by: hass at Apr 14, 2008 12:22:11 PM
به محض اينكه ميبينيم كسي به خاطر نداشتن عضو اهدايي ميميرد هرگونه ترديد اخلاقي درباره چنين برنامهاي ازبين ميرود. اتفاقا ايرانيها عمل تغيير جنسيت را نيز قانوني كرده (و يارانه ميدهند) و عمل "ازدواج موقت" را به جريان انداختهاند كه هر زوج طول دوره عقد موقت را تعيين كرده و قانونا تضمين ميشود كه بچه به دنيا آمده مشروع بوده و مستحق ارث و حمايت است.
اگر يك كشور اسكانديناوي هر كدام از اين كارها را كرده بود، ما [آمريكاييها] چه تبريك و تهنيتي براي آنها ميفرستاديم كه عجب كشور پيشرفتهاي هستند.
3) و اين هم آخرين نظر يكي از خواننده ها كه درباره بحث شيرين ازدواج "موقت" نظر داده است.
Posted by: class-factotum at Apr 16, 2008 9:17:25 AM
the practice of "temporary marriages"
I believe that is actually a loophole so it is possible to practice prostitution.
پيشتاز موضوع قانوني شدن خريد و فروش كليه در ايران، هفتهنامه اكونوميست بود كه در 18 نوامبر 2006 اين دو مقاله را
Organ transplants: Your part or mine?
Organ transplants: Psst, wanna buy a kidney?
در اينباره نوشت كه من مقاله دوم را در همان ايام با تغيير عنوان ترجمه كردم و در روزنامه اي منتشر شد كه ترجمه را در ادامه مي بينيد و متن انگليسي را هم در ادامه مطلب گذاشتم.
از ایران یاد بگیرید: دولتها باید اجازه خرید و فروش کلیه را بدهند
هفته نامه اکونومیست گزارشي از بازار خرید و فروش کلیه در سطح جهان تهیه کرده و مدل ایرانی را معرفی ميكند. این نشریه نتيجه گرفت نباید خریداران و فروشندگان کلیه را محاکمه کنیم و باید این فعالیت را قانونی اعلام کرد.
اگر کلیهها مثل هر محصول دیگری بودند، اقتصاد بازار آزاد طبق معمول معجزه میکرد: مقدار عرضه به قیمتهای بالای بازار واکنش نشان میداد و برای اینکه تقاضای خروشان براي كليه را تامین کند قيمت افزایش مییافت. اما کلیه انسان یک کالای معمولی نیست. خرید و فروش آن در اکثر کشورها ممنوع است. بنابر این عرضه بستگی به نیکوکاری افراد دارد: برخی مایلند یکی از کلیههای سالم خود را هدیه بدهند در حالیکه هنوز زنده میمانند و سلامتیشان به خطر نمیافتد. سایرین رضایت میدهند پس از مرگ، کلیههایشان استفاده شود. تعجبی ندارد اگر فقط بخواهيم به انگیزه نوعدوستی و اجر معنوی متكي باشيم کلیه به اندازه کافی عرضه نخواهد شد.
کلیه به موضوعی جدی در سطح جهان تبدیل شده است. با افزایش عمر مردم کشورهای ثروتمند و چاق شدن آنها، صف دریافتکنندگان کلیه به سرعت طولانیتر میشود. برای مثال در آمریکا تقاضا برای کلیه با نرخ 7 درصد در سال رشد میکند که سال گذشته 4039 نفر در صف انتظار مردند. پزشکان اجازه دارند تا کلیههای افراد پیرتر و تنبلتر را عمل کنند. بیماران ثروتمند در بازار سیاه، کلیه را از فقرا و بدبختها میخرند. یک دلال گردنکلفت به زودی در آفریقای جنوبی محاکمه میشود. در حالت فروش کلیه در پشت پرده، مراقبتها و کنترلهای پزشکی بسیار اندک بوده و خریداران اغلب گرفتار هپاتیت یا ایدز شده و پیامدهای برخورد سرسری با این قضیه را باید متحمل شوند.
مدل ایرانی: با توجه به این مسایل، اکثر کشورها به بدترین گزینه چسبیدهاند. دولتها مسئولیت را بر دوش شهروندان شان میگذارند که داوطلب اهدای اعضا شوند. چند کشور اروپایی شامل اسپانیا، تلاش دارند تا با جلب رضایت شهروندان به دادن اعضای بدنشان به هنگام مرگ، عرضه را بالا ببرند. سوای اینکه آیا چنین رضایت اجباری از نظر اخلاقی درست است، مشکل عرضه را در اسپانیا و جاهای دیگر حل نمیکند. از طرف دیگر، اگر فقط 06/0 درصد آمریکاییهای در سنین 15 تا 65 سال یکی از کلیههای خود را از خود جدا کنند، صف انتظار دریافت کلیه از بین خواهد رفت.
روش تشویق به انجام اینکار، قانونی کردن خرید و فروش کلیه است. ایران اینکار را انجام داده است. یک سازمان متعلق به بیماران کلیه که رسما تایید شده است، بر جریان عمل نظارت دارد. اهداکنندگان کلیه بین 2 تا 4 هزار دلار دریافت میکنند و لیست انتظار از بین رفته است.
بسیاری از مردم، این اندیشه که افراد، اعضای بدنشان را بفروشند نفرتآور میبینند. با این حال بازارهای بدن افراد متوفی از زمانهای گذشته وجود داشته است و شرکتها میلیونها دلار از این راه بدست میآورند. پس به نظر میرسد محروم کردن افراد از این کار عمل لجوجانهای باشد. داشتن یک کلیه تفاوتی با انجام جراحیهای انتخابی و حتی زیبایی ندارد (این کار حتی کم خطرتر از لیپوساکشن است). در آمریکا هر کسی اجازه دارد که بچهای را از مادر اجارهای بخرد و ریسک مردن به خاطر اجاره دادن رحم، شش برابر بیشتر از فروش کلیه است.
با قوانین مناسب، بازار کلیه وضعیت بهتری در مقایسه با حالت تاسفآور کنونی پیدا خواهد کرد. فروشندگان كليه قبل از عمل از لحاظ بیماری و اعتیاد به مواد مخدر کنترل میشوند و پس از عمل نیز تحت مراقبت هستند. برای مثال آنها میتوانند بخشی از پرداخت پول را به صورت خدمات بیمه پزشکی درخواست کنند که برای آنها بسیار ارزان خواهد بود چون اهداکنندگانی که به درستی غربال شوند عمر بیشتری در مقایسه با یک فرد معمولی دو کلیهای خواهند داشت و خریداران نیز کلیههای بهتر را سریعتر دریافت میکنند. وضعیت هر دو خریدار و فروشنده در مقایسه با بازار غیرقانونی که بیشتر پول نصیب دلالان میشود بهتر خواهد بود.
غریزه اغلب بر منطق پیروز میشود. برخی اوقات حق با غریزه است. اما در این مورد، غریزهای که فروختن بخشی از بدنتان را کار نادرستی میداند به مرگهای زودرس و درد و رنج فراوان افراد منجر میشود. پاسخ منطقی در این مورد، پاسخ بشردوستانه است.
اين مصاحبه كه در همان زمانها انجام شد را نيز ببينيد For Kidney Donations: Let the Markets Decide